حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
71
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
فصل چهارم خلفاى اموى ( 41 - 132 ) در ايام خلفاى راشدين چنان كه ديديم خلافت ارثى نبود مردم هركس را كه صالح مىديدند به اين مقام اختيار ميكردند و اگر خليفه بر خلاف سنت پيغمبر و خلفاى سلف ميرفت بتقبيح اعمال او مىپرداختند و حتى چنان كه در عهد عثمان اتفاق افتاد بر او ميشوريدند و عزلش را علنا ميخواستند . معاويه در تحصيل خلافت بر خلاف بشمشير و پول متوسل شد و مشورت با مسلمين و جلب نظر صحابهء رسول اللّه را بهيچوجه مورد اعتنا قرار نداد . با بخشيدن پول بشعرا و متملقين و دادن مقامات بمدعيان و مخالفين قلوب اكثر مردم را به خود رام كرد و هركس را كه سر بمخالفت برداشت مغلوب يا مسموم و يا مقتول نمود و به زور براى پسر نالايق خويش يزيد از عامه و سران عرب بجانشينى خود بيعت گرفت و بتقليد روميان و ايرانيان در دمشق به ترتيب دستگاه سلطنت و اختيار خدّام و دربان پرداخت و بيت المال را كه براى مصالح مسلمين بود به مصرف اغراض شخصى و سياسى خود رساند و اهل خدعه و دهاء عرب مثل عمرو عاص و مغيرة بن شعبه و زياد را گرد خود جمع آورد و سيرهاى پيش گرفت كه بهيچوجه در ايام پيغمبر و خلفاى راشدين سابقه نداشت و جانشينان او نيز اكثر بر همين سيره رفتهاند . معاويه و جانشينان او را بمناسبت نام جدّشان اميه خلفاى اموى يا بنى اميه